تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من مباد

چو ایران نباشد تن من مباد

....بن بست عدل....

بسم الله الغاصب الجبارین

متاسفانه این روزها به طور پیاپی شاهد وقوع جنایات مختلفی هستیم که در سطح ایران با ادعای امر به معروف و نهی از منکر انجام میگیرد و متاسفانه هیچ کس پاسخگو نیست این جنایات از سال گذشته آغاز شد زمانی که یک آخوند روانی در تونل متروی تهران یک جوان را با ادعای امر به معروف و نهی از منکر به ضرب گلوله به سر جوان کشت و خیلی خونسرد ایستاد و گفت یکی به ۱۱۰ زنگ بزنه یکی به نعش کش وقاحت تا کجا !! تازه جالب اینه که دادگاه ویژه روحانیت این آخوند را به ۳ ماه زندان و پرداخت دیه محکوم کرد .حتما میپرسید چرا؟ چون ایشون یک از روسای گروه فشار .انصار حزب الله. تهران بود

253383.jpg

و چند وقت بعد از آن ۳ نفر از اعضای گروه فشار یک دختر ۱۷ ساله به نام نازنین را به قصد امر به معروف به خارج از شهر منتقل کردند زمانی که قصد تجاوز به ایشان رو داشتند این دختر هم با چاقوئی که همراه داشت یکی از این جانیان رو کشت و دو تفر رو زخمی کرد و حالا در آستانه اعدام قرار دارد به جرم دفاع از شرافت در مقابل بی شرف ترین انسانهای روی کره زمین .

 

چند روز قبل کی از اعضای نهاد امر به منکر و نهی از معروف در حوالی میدان انقلاب یک کارگز سینما را با ادعای امر به معروف به قتل رساند و پس از اعلام روانی بودن او توسط دادگاه فاشیستی تبرعه شد .

و آخرین جنایت توسط یک حیوان در همدان انجام گرفت زمانی که یک تازه عروس و داماد برای تفریح به خارج شهر رفته بودند این مرد به خودروی آنها ظنین میشود و پس از نزدیک شدن از آنها  مثل همه اعضای شیطانی این نهاد میپرسد چه نسبتی دارین وقتی اینا میگویند که زن و شوهر هستیم این مرد از آنها می خواهد که همراه او به مقر بروند در این موقع پسر با او درگیر شده و او خیلی خونسرد با شلیک گلوله به سر این جوان ۲۸ ساله او را به قتل میرساند و پس از آن با شلیک به دختر او را از ناحیه سر مجروح و روانه بیمارستان میکند و اکنون خادعای امر به معروف دارد و تحت سانسور شدید خبری این خبر به دروغ انتشار می یابد .

260112.jpg

تا به کی باید شاهد اینگونه جنایات توسط جانیان حیوان صفت این نهاد باشیم اینها ۲۷ سال است که در حق جوانان این مملکت جنایت میکنند و وحشی گری را به جای اسلام معرفی میکنند و خود را مجری دستورات الهی میدانند در حالی که کثیفترین و جانی ترین اسانهای روی کره زمین هستند اینها از اسرائیل بدترند امیدوارم زمان بیداری ملت خفته فرا رسد و هر چه سریعتر برایاز میان برداشتن این حیوانات اقدام کننئ و موجبات رهائی را فراهم کنند

منابع :

http://www.iran-newspaper.com/1385/850806/html/casual.htm#s620934           ۱

             ۲             http://www.iransos.com/etelayeh/01.06/hokmedamamedkhtare17saleh.htm    

         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 16:44  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

آزاده مرد . شهید راه عدالت و آزادی و برابری ....

به نام عدالت

 

 ژوئن ۱۹۲۸،روزي چون دگر روزها...،در سراسر گیتی نوزادانی پا به عرصه وجود نهادند و پیرانی رخت حیات را بر بندهای کشیده آویزان کردند همان گونه که در گوشه هایی مردانی آزاده در خون خویش غلتیدند.باران دیوانه وار خود را به پنجره ها می کوبید ناگاه صدای کودک رعدوار در "روزادیو" آرژانتین پیچید و "ارنستو گوئه وارا دو لا سرنا" قدم بر هستی نهاد.از همان کودکی در خانواده ای با گرایش های شدید چپ بزرگ شد، هر چند که این خانواده، خانواده به نسبت متمولی فرض می شدند!در سال ۱۹۴۶ وارد دانشگاه پزشکی شد با این آرزو که زمانی فرا رسد که او پزشکی نامور شود.اما سفری را که در سال ۱۹۵۱ به گرداگرد آمریکای لاتین با دوست خود "آلبرتو گرانادوس" آغاز کرد به وی نهیب زد که ارنستو تا فقر هست تو حتی اگر حاذق ترین پزشک ها هم شوی یارای سود رسانیدن به این انسان های فقیر و تکیده را نخواهی داشت...همین سر آغازی بود برای رشد آرمان خواهی های ارنستو.ارنستو برای دیدن انقلابی اجتماعی به گواتمالا سفر کرد و از آنجا رخت سفر به سوی مکزیکو بست.در این دیار بود که فیدل و رائول کاسترو را ملاقات کرد و پس از  آموختن جنگهای چریکی به همراه ۲۹ تن دیگر با قایقی به نام "گرانما" راهی کوبا شد تا شاید مرهمی باشد بر دردهای آنان.

آنها پس از پیاده شدن در کوبا در کوههای "سیه را مائسترا" پناه گرفتند و هنوز این کوها، سر بر آسمان ساییده، بر خود می بالند که روزگاری مامن تنهایی ها ،دردها و مبارزات چنین مردانی بوده اند...آن ها نبرد را آغاز کردند و آن گونه بر ایده خود ایستادند تا در سال ۱۹۵۸ با فتح سانتاکلارا به فرماندهی چه، باتیستا را از خاک کوبا راندند و در دوم ژانویه ۱۹۵۹ پیروزی نهایی را از آن خود کردند و چریک ها وارد هاوانا شدند!چه پس از در اختیار داشتن پست هایی در دولت کوبا آن سرزمین را در سال ۱۹۶۵ ترک کرد چرا که هنوز می دانست نامردمی ها برای مرگ خود در گوشه گوشه جهان انتظار او را می کشند.او به کنگو رفت و پس از زمانی مبارزه در آنجا راهی بولیوی شد

 

...و آری سرانجام روز ۸ اکتبر سال ۱۹۶۷ سررسید، روز تیره ای برای آزادی خواهان!چه در ناحیه ای به نام "سانتاکروز" توسط عده ای از نیروهای ویژه بولیوی که تربیت شده سیا بودند زخمی و دستگیر شد.پس از کوشش های مکرر برای بازجویی از وی سرانجام در ظهر روز بعد تیری را در قلبش نشاندند و او به شهادت رسید  در حینی که فریاد می زد:"شلیک کنید، شلیک کنید، شما فقط یک چه گوارا را دارید می کشید."...و اين نشان از وحشت دژخيمان از آزادي خواهان راستين مي دهد حتي اگر در بند باشند...

پیکر بی جانش را به پایه های هلیکوپتری بستند و به "والدگراند" بردند آن جا بود که همه با حقیقت تلخ مردن او رو به رو شدند.حقیقتی که برای خیلیها تلخ و برای دسته ای شیرین بود که ننگ بر آنان و همرهانشان باد.زنده باد چه گوارا!

یک جمله ازیکی از  آزاد مردان  تاریخ :

«مردم را دریاب. هرگز سازش مکن! آری٬ کسانی که سازش نمی کند٬ میمیرند اما مرگشان عین حیات و زندگانیست. آری٬ تو نیز میمیری٬ اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود.آه... تو نمیدانی که تا چه اندازه کمکهایت به مردم مفید است٬ مردمیکه تو را قربانی خواهند کرد.»*

جنبش ۲۶ ژوئیه،

 تشکیلات انقلابی‌ای بود که به‌رهبری فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۹ حکومت ژنرال باتیستا در کوبا را برانداخت. نام این تشکیلات در اصل از حملهٔ ناموفق به یک سربازخانه در سانتیاگو د کوبا که در ۲۶ ژوئیه، ۱۹۵۳ اتفاق افتاد گرفته شد. این جنبش در سال ۱۹۵۵ در مکزیک توسط ۸۱ نفر از انقلابیون ِ در تبعید از جمله فیدل و برادرش رائول کاسترو و چه گوارای آرژانتین، مجداداً تشکیل یافت. هدف آن‌ها تشکیل دادن قدرتی تعلیم‌یافته برای سرنگونی باتیستا بود. بعضی از اعضای این جنبش که در کوبا اقامت داشتند با ایجاد کردن آشوب‌های مختلف سعی در ابراز نارضایتی خود به وضعیت سیاسی کوبا نمودند.در ۲ دسامبر، ۱۹۵۶، این گروه پس از سفری طولانی با قایقی کوچک به نام گرانما، به قصد برپائی و رهبری انقلاب برای سرنگونی رژیم باتیستا، پا به خاک کوبا گذاشتند. ورود آن‌ها به کوبا در روز روشن صورت گرفته بود و به همین دلیل توسط نیروی هوایی کوبا شناسایی شدند. علاوه بر این، افراد گروه به دو قسمت تقسیم شده و دو روز در سرگردانی و گمشدگی به‌سر بردند. این باعث شد که بیشتر آذوقه و تدارکات‌شان در همان‌جایی که وارد خاک کوبا شده بودند باقی بماند.پس از دو روز آن‌ها دوباره به‌هم پیوستند و به‌سوی کوه‌های سیه‌را مائسترا به‌راه افتادند. در آن‌جا با ارتش کوبا درگیر شدند و این سرآغاز جنگ انقلاب کوبا بود. این جنگ دو سال بعد، پس از این که باتیستا در روز سال نو کوبا را ترک کرد، در ژانویه‌ی ۱۹۵۹ پایان یافت. افراد جنبش ۲۶ ژوئیه هنگام راه‌پیمایی به‌درون هاوانا با استقبال شدید کارگران مواجه شدند. پس از پایان انقلاب، از ۸۱ نفری که در دوم دسامبر ۱۹۵۶ وارد کوبا شده بودند فقط ۱۲ نفر باقی مانده بودند که در سیه‌را مائسترا دوباره به‌هم بپیوندند.پس از پیروزی انقلاب کوبا، افراد دیگری به جنبش ۲۶ ژوئیه پیوستند و حزب متحد انقلاب سوسیالیستی کوبا را تشکیل دادند که نهایتا در سال ۱۹۶۵ تبدیل به حزب کمونیست کوبا شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 17:18  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست....هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

سلام دوستان

امروز میخوام از یک انسان بگم

البته اگه بشه گفت انسان ، چون قرار بر اینه که در رابطه با یک فرشته صحبت کنیم

شخصیت عظیم مقتدر و قدرتمند و واقعا مسلمانی به نام حضرت امام سید موسی صدر (حفظکم الله) رهبر ایرانی شیعیان لبنان و همه شیعیان جهان که اکنون مفقودالاثر هستند ولی یادشان حتی  در ذهن کودکان لبنان و ایران زنده و جاوید است .

امام موسي صدر مجتهد متفکر ايراني و يکي از بزرگترين دانشمندان مصلح عصر تجديد حيات تشيع است.

مگر امام موسي صدر، ايراني و فرزند خاندان جليل القدر روحانيتي نيست که 36 نسل آن به امام موسي بن جعفر (ع) مي رسد؟ آري زنداني بودن و اسارت، ميراث خانوادگي ايشان است اما وظيفه ما چيست؟ مگر جز اين است که در سال هاي سخت و سياه حکومت ستم شاهي آغوش امام موسي صدر ملجاً و پناهگاه انقلابيون تبعيدي و مبارز در لبنان بوده است؟

امام موسی صدر یکی از نو اندیشان شیعه بود که بسیاری از روحانیون وقت با ایشان مخالفت میکردند ،عکس زیر عکسی از زمان تحصیل همزمان امامدر حوضه و دانشگاه است در این تصویر پیراهن آستین کوتاه امام روایتگر طرز تفکر ایشان در تفکرات آنزمان حوزه علمیه است .

زمانی که در بنان درگیری های قومی وجود داشت امام با به دست گرفتن الم جدش طوری لبنان را تغییر داد که کار به جائی رسید که کمونیستهای جبهه خلق لبنان مقابل امام به نشانه عرض ارادت رژه میرفتند

امام به قدر شخصیت عظیم و پیچیده ای داشتند که بخی از حرکتهای ایشان هنوز مورد انتقاد برخی سنت گرایان متحجر است از جمله این حرکتها این است که اما یک روز از هفته را برای حفظ وحدت در کلیسا نماز میخواندند و ... حرکتهائی از این قبیل

شخصیتهای اندیشمند ایرانی بارها راجع به این رهبر لایق جهان اسلام که هنوز جهان مانندش را ندیده اظهاراتی داشته اند از جمله این اشخاص که ارادت ویژه ای به امام داشتند و مدتی نزد ایشان و مشاور ایشن بودند یکی از پیشگامان مقاومت اسلامی شهید دکتر مصطفی چمران هستند مغز متفکر جنگهای چریکی که بارها و بارها از امام سخن گفته اند .

27 سال از ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي مي گذرد.ايشان پس از ورود به ليبي در شهريور سال 1357 هرگز از آن کشور خارج نگشته امروز ديگر بر کسي پوشيده نيست که امام موسي صدر در سفري به دعوت رسمي سران حکومت ليبي در اين کشور ربوده شده است بر اساس اسناد جديد و از جمله اظهارات برخي مقامات معارض ليبايي گريخته از اين کشور ايشان همچنان در قيد حيات است و در مخفي گاه هاي ليبي نگه داري مي شود.

چرا بايد هنوز دست روي دست بگذاريم و با زبان مماشات و اغماض با سران ليبي سخن بگويم از چه چيزي پروا مي کنيم؟

مگر او به عنوان يک روشنفکر مسلمان سر منشاء بسياري از خدمات ارزشمند و اصلاح طلبانه در لبنان و ديگر کشورهاي اسلامي منطقه نبوده است؟ لبناني که امروز با پرچمداري روحانيت شيعه شميم آزادي و سربلندي را لمس مي کند.

رفتار دولت ليبي با امام موسي صدر مصداق بارز نقض حقوق انساني، محروميت از آزادي و به تعريف عهد نامه هاي جهاني "جنايت عليه بشريت است"

امام موسی صدر به عنوان لایق ترین فرد برای رهبری جهان اسلام پیش از ظهور حاکم بر حق مهدی (عج) اکنون در اوج غربت با اینکه بیش از ۷۰ سال از عمر ایشان میگذرد در زندان به سر میبرند و همچنان در لیبی معمر قذافی با آرامش کامل حکومت میکند و مردمش او را امیر المومنین میخوانند در حالی که جانشین بر حق در زندان است

آی وقت آن نرسیده سکوت را بشکنیم؟ سکوت تا کی؟آیا با این همه ترس و خفقان و سکوت از انتظار مهدوی دم میزنی ؟ یا علی بگو تا رهبرمان را از کنج زندان بدر آریم و به جاگاه اصلیش رهبری جهان اسلام بنشانیم.

یک جمله از امام  در رابطه با شیعه :(( شيعيانى كه حضرت صادق‏ع از آنها به شيعيان استوارى تعبير مى‏ كند كه، در روز غربت دين و مذهب، دين را تنها نمى ‏گذارند. شيعيانى كه از بركات وجودى صحابى بزرگ، حضرت ابوذر، به وجود آمده‏ اند.))

به امید آزادی مجتهد والا مقام و رهبر لایق و مقتدر علوی حضرت امام سید موسی صدر (دامة برکاته )

 

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست....هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

نویسنده: پیکارجو ایرانی با همکاری سعید ابوطالب و امیر مسعود نیائی

عکس ها : سایت کلوب .جامعه مجازی ایرانیان


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:9  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

شاید این جمعه بیاید .شاید!!!

بسم رب المهدی

سلام دوستان

امشب یه شبه عزیزه

شبی که گلی به دنیای تیره و تار ما وارد شد ! میدونید کدوم گل رو میگم تنها گلی که بیش از هزار سال از اومدنش میگذره ولی هنوز عطر و بوش تازگی زمان اومدنش و داره خیلیا تا حالا سعی کردند عطرش و از بین ببرند ولی نتونستن

گل ما امشب شب تولدشه همون گلی که بهش میگن طاووس اهل فردوس اسمش محمد لقبش مهدی از نسل گل یاس  همون گل یاسی که یه عده از خدا بیخبر خواستن عطرش از بین بره ولی موفق نشدن هرچند خودش و تو جوونیش از ما گرفتن ولی عطرش که نرفت بو کن هنوز بوش میاد

 

راستی  ! تو دلت نمیخواد گل نرگس رو ببینی ؟

بعضی ها طوری از این گل صحبت میکنن که انگار میخواد با اومدنش جهان رو  به گورستان تبدیل کنه ولی ما که میدونیم با امدنش گلستان میشه همه جا پر از نرگس و یاس و نیلوفر میشه همه ظلم ها ریشه کن میشه و همه جا رو عطر گل یاس فرا میگیره دیگه بچه های قانا از بچه های اسرائیل خون و آتیش هدیه نمیگیرن ، دیگه کسی به خاطر اینکه حق گفته زندانی نمیشه ، دیگه تو گوانتانامو کسی قرآن رو پاره نمیکنه ،دیگه هیچ کس صدای دمکراسی از نوع پرزیدنت بوش و بلر و امیر پرویز نمیشنوه ؟

دیگه ارباب حلقه ها و کنستانتین و ماتریکسی نیست که به اسلام توهین کنه ، دیگه مردم آزادی میشن از دست حاکمان ظالمی که همون لحظه که یکی حرف حق میزنه به بند میکشنش ،

ما منتظر جهانی پر از صلح و آبادی هستیم ولی نه با نشستن و دعا خوندن باید هر جا ظلم دیدی قیام کنی ، هر جا دید مظلومی تو زندانه کمکش کنی ، نشین که به ضررته

امسال اولین سالیه که سید جواد ذاکر در بین ما نیست تا برای تولد طاووسمون بخونه و محمد رضا آغاسی هم نیست بیاین برای شادی روح هر دوشون یه صلوات بفرستین واسه سلامتی طاووس بهشتی

یوسف زهرا نیومدی یوسفامون پیرشدن

برس به دادم که جمعه ها بد جوری دلگیر شدن

نویسنده : پیکارجو ایرانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 20:1  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

وکلاي رمضان ميرزاپور شفيعي / گزارشي از پرونده ميرزاپور

 

بسم الله الغاصب الجبارین والمفسدین

دو تن از وکلاي رمضان ميرزاپور شفيعي با تنظيم گزارشي خواستار اجراي اعمال ماده 2 قانون اختيارات و وظايف رئيس قوه قضائيه و آزادي اين وکيل دادگستري از زندان لنگرود قم شدند.

ميرزاپور شفيعي که در پرونده‏اي با عنوان "کلاهبرداري و خيانت در امانت" [در مورد] دو نفر از مسئولان وقت تعاوني مسکن فرهنگيان قم وکالت بيش از صدها نفر از فرهنگيان مالباخته قم را برعهده داشته، با شکايت يکي از محکومين آن پرونده در دادگاه ويژه روحانيت قم به تحمل 6 ماه حبس محکوم مي‏گردد.

بنا بر اظهارات ميرزاپور شفيعي و وکلايش، عليرغم اينکه با پيگيري‏هاي صورت گرفته، رئيس قوه قضائيه دستور اعمال ماده 2قانون اختيارات و وظايف رئيس قوه قضائيه مبني بر خلاف بين شرع تشخيص دادن راي دادگاه و ارجاع آن به مرجع صالح جهت رسيدگي را صادر کرده بود، اين وکيل دادگستري و فعال سياسي در 13 تيرماه در مازندران بازداشت و جهت تحمل حکم به زندان لنگرود قم منتقل مي‏شود.

قائم مقام رئيس مجمتع آموزش عالي قم(پرديس دانشگاه تهران)، مدرس دروس تخصصي حقوق مجمتع آموزش عالي قم(پرديس دانشگاه تهران)، مشاور آموزش مركز تخصصي قضا حوزه علميه و نماينده حقوقي وزارت علوم از جمله فعاليت‏هاي فرهنگي حقوقي و دبيرکلي انجمن نوانديشان عصر سبز، عضويت در شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز استان قم، موسس و قائم مقام دبيرکل مجمع اسلامي کارمندان خط امام، عضو شوراي مرکزي مجمع طلاب خط امام و نماينده مجمع در شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد از جمله فعاليت‏هاي سياسي وي در گذشته مي‏باشد.

ميرزاپور شفيعي که 44 ماه سابقه حضور در جبهه داشته و جانباز شيميايي 30 درصدي مي‏باشد که مشکلات ناشي از جانبازي تحت عمل جراحي لابراتوار شکمي قرار گرفته و 20 سانتي متر از روده‏اش نيز قطع شده، و پيش از اين بدليل عوارض ناشي از اصابت گلوله در پاي چپ و لگن، 10 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته، و تا قبل از حبس تحت نظر پزشک قرار داشته، از خونريزي داخلي و دچار شدن به مشکلات کليوي و مجاري ادراري به دليل عدم دسترسي به امکانات پزشکي تخصصي در بهداري زندان و عدم امکان دسترسي به متخصصين خارج از زندان در روزهاي گذشته در زندان لنگرود قم خبر داده است.

اين وکيل دادگستري که هم اکنون در زندان به سر مي‏برد خواستار فراهم شدن امکان مداواي خود در خارج از زندان شده است.

گفتني است اين وکيل در نامه‏اي به مقام رهبري در ماه گذشته از استعفا و تشکيل پرونده براي وکيل سابق خود خبر داده است.

لازم به ذکر است همسر اين وکيل زنداني پيش از اين در نامه‏اي به انجمن دفاع از حقوق زندانيان و کانون مدافعان حقوق بشر خواستار پيگيري وضعيت اين وکيل زنداني براي آزادي و رسيدگي مجدد به پرونده شده بود.

از آنجا که رسانه‏هاي داخلي با توجه به عدم اطلاع از محتواي پرونده و اينکه پرونده اقتصادي مطرح مي‏شود، ممکن است تمايل چنداني به اطلاع رساني پيرامون اين پرونده و وکيل زنداني نداشته باشند، متن گزارشي که دو تن از وکلاي اين زنداني تهيه کرده‏اند بدون کم و کاست در زير مي‏آيد:

بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع : گزارش سير مراحل پرونده آقاي ميرزاپور شفيعي

در پرونده¬ي کلاسه81/6/285، فرهنگيان قم عليه دو نفر از مسئولان تعاوني مسکن فرهنگيان قم تحت عنوان کلاهبرداري و خيانت در امانت دعواي کيفري طرح مي¬نمايند که حجه الاسلام آقاي ميرزاپور وکالت جمع كثيري از فرهنگيان را قبول مي¬کند. متعاقب اين امر، اين دو متهم، براي اخذ رضايت به وکيل پرونده (آقاي ميرزاپور) مراجعه مي¬کنند و حاضر مي¬شوند بخشي از مطالبات فرهنگيان را به وکيل پرونده، مرجوع نمايند. به اين منظور دو چک چهل ميليون توماني در وجه وکيل پرونده صادر مي¬کنند. چک اول به شماره773493 نقد مي¬شود و وکيل پرونده تمام آن را حتي حق الوکاله¬ي خود را به يکايک موکلينش تسليم مي¬کند.

در مورد چک دوم با شماره 773494 به سررسيد 2/9/79، به خاطر احتمال نبودن محل، چک ديگري با مبلغ 20 ميليون تومان به شـماره 773495 به سررسـيد ايضـا 2/9/79 ، بابت تضمين اين چک، اخذ مي¬شود. چکها تماما به امضاي اين دو متهم که در آن زمان هنوز مجرم شناخته نشده بودند، به عنوان مديرعامل و رئيس هيئت مديره شرکت، رسيده است و مهر شرکت تعاوني نيز روي آن نقش بسته است.

چک چهل مليون توماني در سررسيد2/9/79 نقد نشده و در تاريخ 3/9/79 گواهي عدم پرداخت آن، اخذ مي¬گردد. پس از دو ماه با توجه به اين امر، چک بيست ميليون توماني نيز برگشت مي¬خورد و تعقيب کيفري در اين خصوص آغاز مي¬شود.

يکي از متهمان در مقطع دادگاه بدوي، با تحويل يک چک 10 ميليون توماني، رضايت وکيل فرهنگيان را بدست مي¬آورد. اما در مورد متهم ديگر، به علت متواري بودن او، شعبه نهم دادگاه عمومي قم به شکل غيابي تشکيل مي¬شود و در دادنامه شماره 26/8/80- 3174 ، او را به دو سال حبس و پرداخت يک چهارم کسر موجودي به عنوان جزاي نقدي، محکوم مي¬کند.

متهم پس از حدود يک سال از دادنامه¬ي فوق¬الذکر واخواهي مي¬نمايد. در جلسه¬ي اول واخواهي، متهم مي¬گويد: «اين چک بابت تضمين دو فقره چک به شماره 773493 و 773494 عهده بانک سپه بوده است و چون چکها وصول شده، از بانک استعلام شود...» به همين دليل از بانک سپه استعلام مي¬شود و بانک سپه در پاسخ اظهار مي¬دارد که چک شماره 773494 در شعبه سابقه ندارد. در جلسه دوم دادگاه، وکيل فرهنگيان اظهار مي¬دارد: «نظر به اينکه در متن چک تصريح شده است که بابت تضمين چک شماره 773494 بوده است و متهم ادعاي پرداخت وجه چک مذکور را نموده است در حالي که به استناد پاسخ بانک سپه که طي نامه 59518/3/81، در استعلام از دادگاه محترم، تصريحا مرقوم داشته¬اند که چک 773494، وصول نشده است، جرم صدور چک بلامحل محرز است و تا کنون دليلي براي پرداخت وجه چک، ارائه نداده¬اند لذا رد واخواهي و ابرام دادنامه¬ي بدوي را خواستارم.» شعبه نهم در طي دادنامه شماره 24/6/81- 1901، ضمن رد واخواهي ، دادنامه¬ي غيابي را تاييد مي¬کند.

متهم با وکالت يکي از وکلاي پايه يک، تقاضاي تجديدنظر مي¬نمايد که شعبه پنجم دادگاه تجديد نظر استان قم، با خارج از فرجه دانستن اعتراض، پرونده را غير قابل طرح تشخيص داده و براي اجراي ماده 245 قانون آيين دادرسي مدني، به دادگاه بدوي بر مي¬گرداند. دادگاه بدوي هم در تاريخ 9/6/82 قرار رد دادخواست تجـديدنـظر، صادر مي¬نمايد و راي قطعي مي¬گردد.

پس از قطعي شدن اين راي، شکايتي عليه وکيل فرهنگان، توسط محکوم عليه اين پرونده، در دادگاه ويژه روحانيت، مطرح مي¬شود.

دادنامه شماره 4/4/83- 82/204/17 شعبه دوم دادگاه ويژه روحانيت چنين است: «نظر به اينکه طبق اقرار متهم و مدارک موجود چک شماره 773495 به مبلغ بيست ميليون تومان به عنوان تضمين چک شماره 773494 مورخ 3/9/79 به مبلغ چهل ميليون تومان اصدار يافته بود و اين امر در متن چک نيز قيد گرديده است و موضوع چک شماره 773494 در تاريخ 4/11/79 به موجب صورتجلسه پيوست حل و فصل گرديده بوده بجريان انداختن چک شماره 773495 در تاريخ 17/2/83 بعنوان صدور چک بلامحل وجهي نداشته و عمل متهم از مصاديق بارز خيانت در امانت است لذا دادگاه در اينخصوص متهم را به تحمل شش ماه حبس محکوم مي¬نمايد. ....» ( براي حفظ امانت، عين مکتوبه¬ي دادگاه ويژه نقل شد.)

وکيل فرهنگيان از اين راي، نزد رئيس قوه قضاييه، شکايت مي¬برد و خواستار آن مي¬شود که به استناد ماده2 قانون اختيارات و وظايف رئيس قوه قضائيه و تبصره 2 ماده 18 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، راي مجددا بررسي گردد.

ماده2 قانون اختيارات و وظايف رئيس قوه قضائيه چنين است: « رياست قوه قضائيه سمت قضايي است و هرگاه رئيس قوه قضائيه ضمن بازرسي راي دادگاهي را خلاف بين شرع تشخيص دهد آن را جهت رسيدگي به مرجع صالح ارجاع خواهد داد.»

ذيل تبصره 2 ماده 18 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب اعلام مي¬دارد: «... تصميمات ياد شده¬ي شعبه تشخيص در هر صورت قطعي و غير قابل اعتراض مي¬باشد. مگر آنکه رئيس قوه قضائيه در هر زماني و به هر طريقي راي صادره را خلاف بين شرع تشخيص دهد که در اين صورت جهت رسيدگي، به مرجع صالح ارجاع خواهد شد.»

در تبصره 4 ماده فوق الذکر امده است: «جز در مورد اختيار ذيل تبصره 2 اين ماده از هيچ حکم قطعي يا قطعيت يافته بيش از يک بار نمي¬توان به عنوان خلاف بين درخواست تجديد نظر نمود.»

برخي از ايراداتي که در اين درخواست مطرح شده¬اند، نقل مي¬شوند:1- ايراد امر مختومه و امر قضاوت شده: اين پرونده و چک مورد بحث، قبل از دادگاه ويژه، در شعبه نهم دادگاه عمومي و شعبه پنجم دادگاه تجديد نظر استان، مورد رسيدگي قرار گرفته و راي قطعي اصدار يافته است. بنابراين به جريان انداختن دوباره پرونده، به استناد بند 6 ماده 84 قانون آيين دادرسي مدني، ممکن نيست و دادگاه ويژه دادگاهي عالي محسوب نمي¬شود تا بتواند در برخي از موارد، پس از اصدار راي، مجددا راي را بررسي کرده و تغيير دهد.
2- بر اساس ماده 14 قانون صدور چک، مصوب 1372 ، اگر چک از طريق جرمي مثل خيانت در امانت (در ماده 14 به اين جرم به صراحت اشاره شده است) و يا جرايم ديگر تحصيل شده باشد، صادرکننده، مي¬تواند جلوي وصول آن را بگيرد و بايد عليه دارنده، به دادگاه شکايت کند، راي دادگاه محترم ويژه، اولين راي در طول تاريخ قانون چک است که علاوه بر صادرکننده، که در دادگاه ديگري، محکوم شده بود، دارنده را هم محکوم مي¬کند و اين امر با توجه به ماده 14 قانون صدور چک، محال است.
3- ايراد به سمت شاکي پرونده: نظر به اينکه چک 773495 – 2/9/79 مربوط به شرکت تعاوني مسکن فرهنگيان منطقه 2 قم، بوده و مهر شرکت در روي چک حک شده است، به استناد بند 5 ماده 84 قانون آيين دادرسي مدني، حق طرح دعوي در سال 83 را نداشته¬اند چون در اين زمان، از مديريت شرکت عزل شده و حتي از آموزش و پرورش هم اخراج شده¬اند و هيـچ سمتي در شرکت نداشته¬اند و دادگاه محترم ويژه، در مورد چکِ شرکت، از افراد فاقد سمت، به عنوان شاکي، اخذ اظهارات کرده است و صرفا کسي مي¬تواند در مورد چکِ شرکت، ادعاي خيانت در امانت نمايد که در شرکت واجد مسئوليت باشد.
4- صورتجلسه¬اي دال بر مصالحه بين وکيل فرهنگيان و محکوم عليه چک بلا محل وجود نداشته است و الا محکوم عليه در دادگاه متقاضي استعلام از بانک سپه نمي¬شد و صورتجلسه مصالحه را ارائه مي¬کرد.
5- در راي دادگاه ويژه، متاسفانه به خطا، تاريخ چک چهل ميليون توماني 3/9/79 ذکر شده در حالي که 2/9/79بوده است.
6- در راي دادگاه ويژه، ايضا به خطا، تاريخ به جريان انداختن چک تضميني بيست ميليون توماني 17/2/83 ذکر شده در حالي که تاريخ برگشت آن 3/11/79 بوده و در تاريخ 13/6/82 اين چک کليه¬ي مراحل دادرسي را پشت سر گذاشته است.
7- اگر وکيل فرهنگيان چک تضميني و يا هر چک ديگري را بدون اقدام حقوقي و کيفري به صادر کننده¬ي آن تحـويل مي¬داد، آيا فرهنگيان محترم، او را به خـيانت در امانـت متهم نمي¬کردند.
8- بر فرض محال كه مطالب دادگاه ويژه صحت داشته باشد، ، با توجه به سوابق وکـيل فرهنگيان و شرايط او، دادگاه مي¬توانست، به استناد ماده 22 قانون مجازات اسلامي، به متهم تخفيف دهد. اگر چه که تشخيص اين موضوع با دادرس محترم دادگاه ويژه است اما به نظر مي¬آيد که اگر دادگاه ويژه، به دليل سوابق ايشان و به استناد ماده22 قانون مجازات اسلامي، به ايشان تخفيف مي¬داد، از عدالت قضايي دور نمي¬شد.

برخي از سوابق ايشان عبارتند: 43 ماه و 23 روز شرکت داوطلبانه بسيجي، در جبهه¬هاي جنگ تحميلي به عنوان فرمانده گردان و جانشين فرمانده تيپ و ديگر مناصب، جانباز 30 درصد دائم، سابقه 16 سال درس خارج حوزه علميه قم، دانشجوي نمونه دوره كارشناسي ارشد سراسر کشور، نماينده حقوقي وزارت علوم، قائم مقام رئيس مجمتع آموزش عالي قم(پرديس دانشگاه تهران)، مدرس دروس تخصصي مجمتع آموزش عالي قم(پرديس دانشگاه تهران)، مشاور آموزش مركز تخصصي قضا حوزه علميه

رياست محترم قوه قضائيه پس از ملاحظه¬ي اين اعتراضات، به تاريخ 25/12/83 در هامش نامه¬ي ايشان مرقوم مي¬دارند: «بسمه تعالي جناب آقاي شيرج اولا اجراي حكم متوقف شود تا رسيدگي مجدد ثانيا پرونده جهت اعمال ماده 2 در نظارت بررسي شود.»

دفتر نظارت ويژه قوه قضائيه در تاريخ 28/1/84 با نامه شماره 943/84/62، و با پيوست نمودن تصوير اين نامه، خواستار ارسال سريع پرونده مي¬شود. اين نامه به شماره ثبت 6693 – 31/1/84 در دفتر انديکاتور دادسراي ويژه روحانيت ثبت مي¬شود.

پس از گذشت حدود يک سال، علي رغم دستور صريح رئيس محترم قوه، دادگاه ويژه به اين دستور عمل نکرده و رئيس حوزه نظارت قضايي ويژه قوه قضائيه، در طي نامه مورخه 30/2/85، به شماره 943/84/62، با ارسال مجدد تصوير نامه¬ي حجه الاسلام ميزاپور و پاسخ رياست محترم قوه، خواستار ارسال پرونده شدند و علت تاخيريک ساله در ارسال را جويا شده¬اند.

با ارسال نـشدن مجدد پرونده، آقاي ميـرزاپور، مجددا از رئيس محـترم قـوه، تقاضاي اعـمال ماده 2 مي¬نمايد و رياست محترم قوه در ظهر آن مرقوم مي¬دارند: «بسمه تعالي قوانين دادرسي شامل کليه¬ي دادگاههاي کشور و ضمنا دادگاه ويژه مي¬شود و لازم الاجراست بجز به آنچه که رهبـري معـظم انقلاب در آيين نامه¬هاي مربوطه استثنا نموده¬اند اعمال ماده 2 را رهبر معظم انقلاب استثنا ننموده¬اند لهذا دادگاه ويژه مکلف به اجراي اين قانون است و در صورت تخلف پيگرد قانوني خواهد داشت 8/3/85»

پس از اين دستور، رئيس حوزه نظارت قضايي ويژه قوه قضائيه، در طي نامه مورخه 22/3/85، به شماره 943/84/62، با ارسال تصوير نامه¬ي جديد حجه الاسلام ميزاپور و دستور دوباره رياست محترم قوه، خواستار ارسال پرونده شدند.

رياست محترم قوه قضائيه قبلا نيز طي بخشنامه شماره 12502/78 مورخ 26/11/78 به کليه روساي دادگستري¬هاي استانهاي سراسر کشور به منظور ابلاغ به دادگاههاي عمومي و انقلاب اسلامي و تجديد نظر و ساير مراجع، از قضات معزز خواسته¬بودند، در ارسال پرونده¬ها بدون علت، تاخير روا ندارند. عين اين بخشنامه نقل مي¬شود: « از اداره کل نظارت و پيگيري قوه قضائيه اطلاع داده¬اند که بعضي مراجع قضايي در فرستادن گزارش يا پرونده¬هاي مورد مطالبه به کندي اقدام مي¬نمايند و در مواردي نيز پاسخ نامه¬هاي ارسالي را بدون رعايت موارد اداري به امضاي مدير دفتر صادر و اعلام داشته¬اند همچنين بعضي از مراجعان به آن اداره کل اعلام کرده¬اند هنگام مراجعه به مراجع مذکور يا ارائه نامه يا گزارش متضمن ارائه طريق اعمال بند 2 ماده 18 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب و تبصره 4 ماده 235 قانون آيين دادرسي دادگاههاي مذکور با رفتار تند و موهن قاضي رسيدگي کننده و امتناع وي از دريافت اعلام نظر قضايي آن واحد به داعيه تعارض آن با استقلال قاضي روبرو شده¬اند. اقدامهايي از اين نوع (هر چند نادر)، علاوه بر ايجاد نارضايتي و شکايت انتظامي روشي مغاير ضوابط و مقررات و از عاملهاي منفي و موثر در ارزشيابيهاي ضمن اشتغال قاضي محسوب مي¬شود که پس از بررسي، در پيشينه خدمتي منعکس مي¬گردد. يرخورد مناسب با مراجعين و پذيرش درخواستهاي قانوني و پرهيز از اعمال خلاف شئون، علاوه بر جلب اعتماد عمومي، بخشي از لوازم اشتغال به امر قضا و اهتمام در احقاق حق افراد بوده و منافاتي هم با استقلال قاضي ندارد، انتظار دارد چنان مواردي بعد از اين گزارش نگردد و قضات محترم در دادن پاسخ نامه¬ها دقت کافي معمول دارند، پرونده ها را به موقع ارسال کنند و چنانچه عذري براي تاخير باشد، با ذکر دليل اداره مذکور را مطلع سازند تا موجب مسئوليت نگردد.»

دادگاه محترم ويژه متاسفانه به جاي توجه به قانون و بخشنامه¬ي فوق¬الذکر و دستور خاص دفتر نظارت و ارسال پرونده، در تاريخ 13/4 85 اقدام به دستگيري ايشان و تحويل ايشان به زندان لنگرود قم مي¬نمايد و ايشان هم اينک در زندان لنگرود قم به سر مي¬برند.

ايشان پس از زنداني شدن، نامه¬هاي متعددي به رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقليد نوشته¬اند و خلاصه پرونده را مطرح نموده و تقاضا نموده¬اند دستور رياست محترم قوه قضائيه اجرا شود.

منبع: طنين سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:2  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

تکذیبیه !!!!!!!!(( درود بر حاج رضا هلالی)) به کوری چشم حسین الله کرم و سلطانی

دوستان سلام

مبنی بر گسترش شایعات اخیر در رابطه با حاج عبدالرضا هلالی این متن رو در یکی از وبلاگهای متعلق به دوستان خوندم و تصمیمم بر این شد که این و اینجا هم ببزارم البته با کپی از وبلاگ شهید سید محمد جواد ذاکر طباطبائی  در ضمن اگه کسی ادعا بر این داره که فیلم از رضا هلالی دیده باید بگم تا حالا ۱۰ بار رضا زاده قلابی دستگیر شده شمما بیا ثابت کن این خود هلالیه ؟

 

 

همانطور که می دانید 2-3 روزی است که برای چندمین بار دوباره بحث حاج عبدالرضا هلالی بر سر زبان هاست

 

بد نیست به عنوان اولین منبع اصل ماجرا را برایتان بیان کنم تا شما هدف این شایعه ها را بدانید.

ماجرا این است......

از چند سال پیش روند زیر ذربین قرار دادن مداح ها به دلایل ذیل آغاز شد.

1)دشمن چون نمی توانست امامت که یکی از ارکان اسلام است از مردم بگیرد سعی کردبا خراب کردن وجه ذاکرین و روحانیت به

این هدف شوم خود برسد که تا قسمت زیادی از اهداف خود رسید.

2)بعضی از افراد داخلی که با سر کار آمدن مداحان جوان (رضا هلالی ومرحوم سید جواد ذکرو...)از چشم توجه دور

شدند سعی در خراب کردن این افراد دارند.

3)تفرقه بیندازو حکومت کن.

و دلایل زیادی دیگر که از حوصله این مقاله به دور است.

خوب با انتشار مقاله های (پا برهنه ها میریم کربلا البته با پرادو 60 میلیون تومانی) و(از براوو تا پرادو) و(هلال هلالی در کسوف) و.... در یک هفته نامه خصوصی در کرج (به علت حفظ آبرو از نام بردن افراد و مجلات معذوریم)

که با این کار ها علاوه بر بالا رفتن تیراژ و فروش نسخه ای 300 تومان از این مجله 5-6صفحه ای سود زیادی بدست آوردن به اهداف شومی خود نزدیک شدن که جزه دسته 2-3 از موارد فوق است.

این کارها ادامه داشت تا روز شهادت حضرت زهرا (س) که طبق سنوات همیشه حاج رضا هلالی به هدف شرکت در مراسم در میدان ولی ععر تهران حضور یافتند.

با برخاستن صدای هلالی هلالی حضار مجریان برنامه مجبور به دعوت آقای هلالی بر روی سن شدند.که یکی از مجریان برنامه(آقای سلطانی)که خصومت شخصی با رضا هلالی دارد رضا را از با لای سن به حالت دعوا پایین میبرد تا دارودسته ایشان با مشت ولگد صحنهای واقعی شهادت حضرت زهرا (س) برای حضار تداعی کند و با دخالت حضار خشمگین رضا جان سالم به در برد.

باز همان مجله که از چاپلوسان آقای سلطانی هستند با درج خبر به صورت کذب برگی سیاه دیگر بر کارنامه خود به جا گاذشتند.

اقا رضا با بیان این مطالب در ۲۰/۵/۸۵در هیئت هفتگی اعلام کرد که قصد شکایت و پیگیری داردودر آنجا بیش ازهزاران نفر شنیدند که اقا رضا اعلام کردند شما آماده شنیدین هر شایعه ای در باره بنده باشید.

تا بالاخره دوباره تیغ حسودان با انتشار این خبر که(رضا هلالی در پای منقل)و(سکس رضا هلالی)و با انتشار یک فیلم 9 ثانیه ای سعی در رسیدن به اهداف خود دارند

این جانب به عنوان یکی از افرادی که بسیار زیاد افتخار ملاقات رضا هلالی را داشته با تماسی که با رضا حاصل کردم قرار شد که در هیئت ماجرا این فیلم را بفرمایند. 

خبر فوق اولین بار در یک وبلاگ کم بیننده نوشته شد که به علت جالب بودن تیتر سریع پخش شد و حتی در برخی از سایت های خبری همان متن را با بیان اینکه این خبر را یک منبع آگاه بیان کرده اقدام به

نشر این اخبار شدند.

جالب آن است که صاحب وبلاگ مدعی بود رضا برایش میل زده و خواسته که ازادامه نشر خبر بپرهیز در صورتی که رضا از از شنبه ۲۸/۵/۸۵ رفته مشهد و تا۴/۶/۸۵ بر نمی گرد و هیچ گونه دسترسی به اینترنت نداردو تمام همراهیان ایشان

این مورد را تا امروز جمعه ۳/۶/۸۵ تایید کردند.

در پایان هر کس ادعا دارد که اخبار کذب فوق که با دلیل نفی شد صحت دارد با فرستادن شماره تماسش به ایمیل بنده در صورت اثبات قول میدم کمکش کنم رضا از صحنه مداحان خودش بره کنار

این رو یکی از دوستان بچه های هیئت الرضا بهم داد منم وظیفه دونستم بذارم

التماس دعای فراوان

علی علی

منبع : وبلاگ شهید سید محمد جواد ذاکر طباطبائی آدرسش رو لینک دارم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 17:49  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

به نام داور بر حق .....

سلام دوستان

 در حالی که ر خاورمیانه جنگ عظیمی در گرفته است به یک روز زیبا و عجیب نزدیک میشویم حتما میپرسید چه روزی ؟

حدودا ۸۳۰ سال پیش در روز ۲۸ رجب مصادف با ۲۲ آگوست مسلمانان به فرماندهی سلطان صلاح الدین ایوبی مرد مقتدر کرد شهر بیت المقدس را که در اشغال صلیبیون بود فتح کردند و آنرا به اسلام بازگرداندند.

اکنون میخواهیم مختصری از زندگی این بزرگ مرد مسلمان را به همراه دلاوری هایش در نبردهای صلیبی با هم مرور کنیم :

صلاح الدین در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره زاده شد. او از تبار کرد بوداو خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح الدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت به عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی, صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح الدین شجاعانه در نبردی با ریشارد شیردل آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود.

                      

آخرین گفتگوی صلاح الدین با ریشارد شیردل بدین شرح است و در زمانی انجام گرفته که  (قدس) به محاصره نیروهای اسلام در آمده و از سمت شهر ریشارد و از سمت سپاه سلطان برای صحبت به سمت یکدیگر میروند :

                             

ریشارد : اگر قرار باشد اورشلیم را به تو تسلیم کنم تمام مکانهای مقدس خودمان و شما را به آتش میکشم

سلطان : تو و ملکه ات و تمام مسیحیان از زن و مرد و پیر و جوان بدون هیچ گونه خشونتی میتوانید شهر را ترک کنید و به زادگاه خویش بازگردید بدون اینکه کسی اسیر گردد و

ریشارد : اما زمانی که صلیبیان وارد شهر شدند تمام مردان مسلمان را به دیوارها دوختند و به صلیب کشیدند و زنان را مورد آزار و اذیت قرار دادند و به بردگی بردند

سلطان : اما من با آنها فرق میکنم . من یک مسلمان هستم و اسم من صلاح الدین است . صلاح     دین .

زمانی که ریشارد این توافق را میپذیرد رو به صلاح الدین کخ در حال بازگشت به سپاه است میپرید : این شهر برای تو چخ سودی دارد ؟

سلطان : هیچ چیز

و زمانی که ریشارد مبهوت مانده سلطان در حالی کهسوار بر اسب دور میشود فریاد میزند : و همه چیز

این سردار دلیر بعد از سال‌ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراتوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.

اکنون پس از گذشت ۸۰۰ سال از آن وقایع بار دیگر در همان سرزمینها جنگ در گرفته است و بار دیگر میان مسلمانان و صلیبیون و جالبتر از آن اینست که درست ۲۸ رجب امسال مصادف با ۲۲ آگوست گردیده و ما امیدواریم سلطان کنونی جهان اسلام سید حسن نصر الله بار دیگر یاد و خاطره سلطان صلاح الدین را گرامی بدارد و به فتحی عظیم دست یابد

                                

انشاءالله

القدس لنا ، الحق لنا ، النصر لنا ، نحن القادمون

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:25  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

بسم الله الغاصب الجبارین ..

(( نحن حزب الله هم الغالبون ))

 

با درود به پیشگاه تمام شهدای مقاومت این پیروزی بزرگ رابه تمام کسانی که ارزش مقاوت را درک میکنند و مهمتر از همه به پیشگاه رهبر مسلمانان جهان سید حسن نصر الله تبریک و تهنیت عرض مینمایم .

دوستان حتما همه شما در جریان هستید که جنگ بین ارتش خدائی حزب الله لبنان و ارتش تا دندان مسلح اسرائیل به آتش بس ختم شد ولی چرا ما میگوئیم پیروزی ؟ دلیلش این است که به گفته بزرگ مرد شیعه سید حسن نصر الله در سال ۱۹۸۱ اسرائیل بر راس قدرت بود و حزب الله فقط یک گروه کوچک چریکی اما در این جنگ در میان ناباوری اسرائیل و امت بی غیرت عرب حزب الله تبدیل شد به کل ملت لبنان اعم از مسلمان و مسیحی و با تقدیم کردن شهدای بسیاربه این مقاومت رنگی تازه داد و اسرائیل را بارها وادار به عقب نشینی کرد .

از دستاورد های حزب الله انهدام بیش از ۱۳۰ دستگاه تانک فوق پیشرفته میرکاوا هلاکت بیش از ۲۰۰ نفراز فرزندان صهیون و انهدام ۵ فروند هلیکوپتر پیشرفته که در طول تاریخ ۸۰ ساله اسرائیل بی سابقه بوده است . همه شما میدانید که مردم حیفا تا قبل از آغاز جنگ حتا صدای شلیک یک گلوله را هم  نشنیده بودند اما در این جنگ بیشتر خرابی ها گریبان مردم حیفا را گرفت .

مطمئنا خیلی از دوستان خبر ندارند که ۴۵٪ ساکنان شهر حیفا ایرانیان صهیونیست بودند از جمله امید خواننده مشهور ایرانی و .... ضمنا بیش از ۳۰٪ کابینه اسرائیل از آغاز تشکیل تا کنون در اختیار ایرانیان صهیونیست بوده است از جمله ایرانیان کابینه ها میتوان به :

موشه دایان :(( از بنیان گزاران رژیم صهیونیستی )) از اهالی شیراز

شائول موفاز وزیر جنگ سابق : از اهالی شیراز    

موشه کاتساو (( رئیس جمهور رژیم صهیونیستی )): از اهالی یزد که در مراسم تشییع جنازه پاپ به فارسی با آقای خاتمی که همشهری او بود و  در مراسم حضور داشتند سلام کرد ولی بی جواب .

ژنرال امیر پرویز ( مشهور به امیر پرتز ) : از اهالی تهران      

و بسیاری از فرماندهان ارتش و روسای سازمانهای مختلف اسرائیل

در هر حال این ارتش به قول خودشان قدرتمند در مقابل مقاومت مردم و حزب الله شکست سنگینی خورد و این تجربه ای بود برای آمریکا که بداند وقتی حزب الله که تنها جزء کوچکی از گرو ههای رزمی ایران است این چنین قدرت دارد دیگر خود ایران چیست ؟

پس بترسید از مقاوت مردم ایران همانانی که در هشت سال دفاع دلیرانه دست خالی جنگیدند اکنون که دستشان پر است ببینید چه میکنند ما سربازان قهرمان ایران این پیروزی دلیرانه را به پیشگاه تمام یاران مقاومت از آغاز تا کنون در هرکجای این دنیا که هستند تبریک و تهنیت عرض میکنیم و به روح شهدای مقاومت از جمله :

شهید دکتر مصطفی چمران پایه گزار مقاومت اسلامی لبنان (جنبش عمل) . شهید سید عباس موسوی و خانواده اش . شهید سید هادی نصر الله . شهید علی منیف اشمر(قمر الاستشهادین) و کلیه شهدائی که در طول مقاومت دلیرانه جنگیدند و به عزت ابدی رسیدند  درود میفرستیم .

                                 

و برای آزادی امام سید موسی صدر رهبر شیعیان دست به دعا بر میداریم و برای ایشان تا ظهور حضرت حجت آرزوی سلامتی داریم

(( القدس لنا ** الحق لنا ** النصر لنا ** نحن القادمون ))

(( قدس برای ماست ** حق با ماست ** نصر باماست ** ما پیروزیم ))

 

به امید پیروزی    

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 11:11  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

..... به نام خالق هستی بخش ......

دوستان

تا چند وقت پیش همه ملت ایران با هم و دست در دست هم فریاد سر میدادند که (( انرژی هسته ای حق مسلم ماست )) همه ما هم معتقدیم که هیچ کس قادر نیست ما را از حق خودمان محروم کند ، ما به این معتقدیم که هر چه دیگر جهانیان دارند ما نیز باید داشته باشیم اما یک چیز است که اکثر جهانیان دارند و ما نداریم  و آن حق مسلم آزادی بیان و عقیده است ، دوستان آمریکا با اینکه جنایتکار است و خونخوار اما مردم به قدری از این حق برخوردارند که مقابل کاخ سفید تجمع میکنند و ضد دولت شعار میدهند ، مایکل مور کارگردان بر علیه بوش رئیس جمهور آمریکا فیلم میسازد و همانجا جایزه اسکار دریافت میکند آیا این آزادی بیان و عقیده نیست ،

چند روز پیش یک خبر دردناک به گوش ما رسید که بسیار ما را متاثر کرد و آن هم خبر فوت غم انگیز جوان عزیز و هموطن گرامی اکبر محمدی بود .

اکبر محمدی از دانشجویانی بود که در حادثه کوی دانشگاه تهران (۱۸تیر) دستگیر شد و در دادگاه ابتدائی به اعدام محکوم شد سپس با عفو ویژه رهبری !!! مواجه شد و حکم به ۱۵ سال زندان که ۱۰ سال آن قطعی و ۵ سال آن تعلیقی بود کاهش یافت

ببینید دوستان من شخصا هرگز از اقدام دانشجویان در فاجعه ۱۸ تیر حمایت نکردم ولی هرگز آنها را دشمن خود ندانستم و برخورد وحشیانه ماموران انتظامی و اطلاعاتی را در آن قضیه فراموش نمیکنم و فراموش نمیکنم که سعید عسگر رئیس گروهک تروریستی فشار وابسته به انصار حزب الله تهران (حزب شیطان) چطور با موتور سنگین و قمه و چماق به دانشجویان حمله ور شد و هیچ وقت هم محاکمه رسمی نشد و درست است که آن دانشجویان از نظر عقیده با من هم عقیده نیستند اما آنان هم وطن من بودند و حق دارند نظر خود را آزادانه بیان کنند و نظر آنان باید محترم شمرده شود .آخر کدام مسلک و مذهب و قانون میگوید هر کس را که نظری مخالف تو دارد زندانی کن یا بکش .

همه شما که اکبر گنجی را میشناسید زندانی معروف سیاسی ؟ او که بود ؟ یک روزنامه نگار و از تشکیل دهندگان سپاه پاسداران مطمئنا اگر او را آزاد میگزاشتند تا حرف بزند هرگز به این شهرت نمیرسید و اینقدر طرفدار نداشت تنها علت شهرت او فشارهای غیر منطقی قوه قضائیه و وزارت اطلاعات است .       

در هر حال چندی پیش اکبر گنجی به همراه جمعی از اصلاح طلبان دست به اعتصاب غذای سراسری زدند که اکبر محمدی هم از داخل اوین به آنها ملحق شد اما ...

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.

شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.

دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.

رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"

روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"

اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند
اما در بین راه اکبر محمدی جان خود را از دست میدهد که طبق شواهد  موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده است.

 

درست است که او با من هم عقیده نبود اما جوانی از این آب و خاک بود او مسلمان و شیعه بود و ما نیز در غم از دست دادنش به سوگ نشستیم ، هرگز کسی باور نمیکند او خودکشی کرده باشد .آیا یادتان نیست ؟ وزارت اطلاعات زمانی که سعید امامی را به قتل رساند اعلام کرد که او بر اثر خوردن داروی مو بر خودکشی کرده ؟ آیا به یاد ندارید که جانباز اعصاب و روان محمد رجبی ثانی بر اثر شکنجه مامورین زندان به شهادت رسید و علت مرگ مصرف نشدن داروها اعلام شد ؟

تا به کی باید شاهد قربانی شدن اکبر محمدی ها باشیم  و سکوت کنیم ؟ باید سکوت را بشکنیم تا اینکه بر پا کننده حقیقی عدل را فراخوانیم و بگوییم که برای شکستن سکوت آماده ایم ما شروع میکنیم تا قائم آل محمد تمام کند و قفل بیعدالتی را میشکنیم برای تحقق عدالت مهدوی .

و در پایان این شعر تقدیم میشود به همه دشمنان عدالت از جمله هاشمی شاهرودی و هاشمی رفسنجانی و پیروانشان:

                                                    

هم مرگ بر زمام شما نیز بگذرد *** هم رونق جهان شما نیز بگذرد

وین بوم مهنت از پی آن تا کند خراب *** بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع *** این گرگی شبان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست *** گرد سم خران شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان زتحمل سپر کنیم *** تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت *** این عو عو سگان شما نیز بگذرد

                                         یوسفعلی میرشکاک

نویسنده متن :NEGAL_01

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 16:39  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

بسم الله الغاصب الجبارین

درود بر همه همراهان

آهای یاران حلقه کجائید ؟

                              

آن زمان که ادعا میکردید که سرزمین روهان را به فرزندان صهیون میدهید و فرزندان خطه میانی (خاورمیانه) را نابود میکنید اکنون کجائید تا ببینید سرزمین روهان شما زیر موشکهای ما به تلی از خاکستر بدل میشودو فرزندان صهیون زیر آتش خشم ما له می شوند .

 

آهای اهالی سرزمین ماتریکس کجائید ؟

 

                               

آن زمان که قسم یاد میکردید تا پای جان برای سرزمین زایون (صهیون) میجنگید و همه مخالفانش را نابود میکنید اکنون آقای نئو کجائی تا ببینی اهالی زایون را نابود میکنیم و هیچ کس جلودار خشم ما نیست .

                                       

آر اکنون نوبت پادشاهی شیطان به سر رسیده و وقت آن است که ارتش خدا حاکم شود آری ما فرزندان خطه میانی تا جان در بدن داریم برای نابودی سرزمین مقدستان میجنگیم و تک تکتان را از دم تیغ میگزرانیم آیا به یاد می آورید آن زمان که شهر حیفا را گرفتید تمامی مردم از زن و کودک بیگناه تا برادران مجاهد ما همه را در میدان اصلی شهر گرد هم آوردید و به رگبار گلوله بستید اکنون نوبت ماست ولی نه به شیوه وحشیانه شما .

                        

                                          

اینجا ایران است .

ما فرزندان ایران خواه موافق حکومت باشیم خواه مخالف حکومت خواه مسلمان باشیم خواه یهودی یا مسیحی و زرتشتی مهم این است که همه ایرانی و برادر و برابریم ما یک قدرت برتر داریم که ما را از عراق و افغانستان و حتی ایالت متحده و تمامی سگسانها متمایز میکند و آن هم قدرت برتر اتحاد است آری تمامی فرزندان این آب و خاک در مقابل شما ایستاده اند اینجا عراق نیست که تسلیم شود اینجا ایران است که جوانانش ۸ سال دست خالی در مقابل سگ تا دندان مسلح عرب ایستادند . ما فرزندان حسین بن علی (ع) و فرزندان دکتر چمران و کوچک خان جنگلی و رئیس علی دلواری هستیم حتما این اسامی را میشناسید .سید موسی صدر را چطور ؟ او را که حتما میشناسید  ما فرزندان اینها هستیم و تا پای جان راه آنان را دنبال میکنیم و از مرگ نمیهراسیم زیرا که خدا میگوید :

((و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عند ربهم یرزقون **هرگز گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانند بلکه زنده به حیات ابدی ان و در نزد پروردگارشان روزی میخورند ))

                                         

دیگر زمان آن به پایان رسیده که کشتگان فقط فرزندان و زنان و کودکان ما بودند و ویرانی ها فقط برای ما بوذ اکنون با آتش خشم ارتش خدا تک تک شهرهایتان را می سوزانیم و هیچ سلاحی جلودار ما نیست و هیچ احتیاجی هم به کمک امت بی غیرت عرب نداریم ما و برادران آزاده مان در لبنان و سوریه تا پای جان برای نابودی شما میجنگیم                        

                                                   

قدرت ما قدرت برتراتحاد است.

همه دوستداران میهن عقاید خود در رابطه با این متن را به یادگار بگذارند

سر و جانمان فدای میهنمان

ID : negal_01 نویسنده

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:31  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

غیرت ...

سلام دوستان

شاید جالب باشه براتون ما قرار نبود راجع به بعضی مسائل صحبت کنیم ولی این بحث که بسیار مهمه ماجرای حمله زیدان بازیکن مسلمان فرانسه به بازیکن تیم ایتالیاست

شما حتما شنیدید که چرا زیدان اینکار رو کرد .زمانی که زیدان با اون برخورد کرد دستشو گرفت و وقتی دستشو ول کرد و داشت میرفت بهش گفت شما مسلمونا فاشیست و تروریستید که زیدان برگشت و با ضربه زیبا و تحسین برانگیزش اونو نقش بر زمین کرد ما با ةمام وجود و در اوج افتخار به همچین مسلمانی مراتب تشکر خودمون از این مسلمون با غیرت اعلام میکنیم و آرزو میکنیم که بعضیا که اسم شیعه رو یدک میکشن ذره ای از غیرت امثال زیدان رو هم داشته باشن

به امید موفقیت زیدان در همه مراحل زندگیش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 11:23  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه × هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

سلام دوستان (انا لله و انا علیه راجعون)

                               

حتما میدونید که سید محمد جواد ذاکر طباطبایی معروف به سید ذاکر دیشب از درد و رنج سرطان برای همیشه رها شد

   www.hoo2.co.sr                      

 

 

 

سید متولد ۱۳۵۷   زنجان بود در دوران نوجوانی وارد حوزه علمیه قم شد ولی به دلیل افکار نو و جدیدش از حوزه اخراج شد پس از مدتی به دلیل درخواست مراجع عظام !!!! از قم هم اخراج و ابتدا به اصفهان و سپس به کاشان تبعید شد .

سید محمد جواد ذاکر در مداحی خود از تشبیه و اغراقهای زیادی استفاده میکرد که برای این افراد قابل درک نبود برای همین هم چند سال پیش آقایان لنکرانی .مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی حکم ارتداد این جوان مداح رو صادر کردند به همین علت سید چند بار توسط متحجرین طرفدار این سه تن مورد حمله و آزار و اذیت قرار گرفت.

             

 

 میخوام امشب و بخونم واستون از سر احساس 
که چرا هر کی گرفتار میشه میاد پیش عباس 
مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدا نیست 
مگه موسی پور عمران به کلیمی رهنما نیست 
مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمیمیرن 
پس چرا حاجتاشونو از آقای ما میگیرن ؟
بزا تا برات بگم من جوابای این سوالا 
جوابایی که میدم من نشنیدی تا به حالا
تا مسیحی میگه عیسی .عیسی میگه یا ابالفضل
تا کلیمی میگه موسی .موسی میگه یا ابالفضل 
تا که زرتشتی و بودا میبینن آتیش مینازه
میگه آتیش کمی مهلت تا آقام بده اجازه 
 
از آخرین اشعار سید                                                                                                           

www.hoo2.co.srهر چند من برخی از گفته های سید را تایید نمیکنم البته شاید منظور سید را نفهمیده ام ولی به این معتقدم که هر انسانی در زندگی مرتکب اشتباهات می شود مگر اینکه معصوم باشد لذا سید اگر هم اشتباه کرده بود حقش حکم ارتداد نبود  .بدون شک همه میدانند که بهترین و معروفترین مداح شیعه سید جواد ذاکربوده و شاید ندانید که مداحی های سید با زیر نویس عربی و انگلیسی و فرانسوی در کشورهای عربی و لندن و لس آنجلس و پاریس در اختیار شیعیان قرار میگرفته و میگیرد پس این اقدام زشت صدا و سیما در اعلام نکردن تاریخ فوت و تشییع جنازه اصلا صحیح نبود. برای  خانواده این جوان آرزوی موفقیت و کامیابی داریم .

جا دارد از همین جا بگویم که یکی از عوامل تخریب چهره سید جواد هیوت دیوانگان حسین کاشان با حرکات وحشیانه و زشت و غیر دینی بود از جمله پارس کردن و قمه زنی و قلاده بستن ما هم این اعمال منزجر کننده را نمیپزیرم ولی هرگز سید را کافر ندانسته و نمیدانیم و  شادی روح ایشان  را از خداوند منان مسئلت داریم  .

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی در تاریخ جمعه ۱۶ تیرماه سال ۱۳۸۵ به دیدار جدش رسول الله شتاف و از خدا میخواهیم به فاطمه زهرا مادرش او را ببخشد و قرین لطف و رحمت گرداند   

                                                                                                (( آمین یا رب العالمین))

و سید به این آرزو هم نرسید :

آرزوم اینه یا مهدی ای که هستی نور عینم                          قبل مرگم تو بیایی من گل روتو ببینم

کنج خونه در دل شب هی میگم الهی یا رب                       تو خودت خدا مدد کن بمیرم ز عشق زینب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:24  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

تو چه میگویی؟

این خبر رو بخونید به همراه تحلیل یکی از دوستان :

چند روز پیش نظامیان آمریکایی به دختر ۱۵ ساله عراقی جلوی چشم خانواده اش تجاوز کردن بعد پدر و مادر و خواهر ۷ ساله این دختر را مقابل دخترک به گلوله بستند و پس از خفه کردن دختر او را سوزاندند

منبع : ایلنا

اکنون به تحلیل این دوست گرامی که بخش مهمی از آن مورد تایید من است توجه کنید:

((بیدادی که بر تو وارد میشود در عفو آن مختار هستی اما بیدادی که به دیگران وارد شود تا ابد نمیتوانی آنرا ببخشی و تا شرف آدمیت در تو باقی است باید در رفع آن ظلم با تمام توانایی خود بکوشی))

امام علی (ع) 

با یاد خدایی که روشن ترین پیامها را به ما انسانها داده و راههای زیادی برای انسان بودن پیش روی ما قرار داده است .

دوستان شنیده اید که اخیرا در قسمتی از سرزمین عرب  در همسایگی ما اتفاقاتی رخ میدهد .آخرین خبر تکان دهنده ای که شنیدیم جنایت امپریالیسم است در خصوص تجاوز به عنف و کشتار وحشیانه یک خانواده مسلمان و تکاندهنده تر از آن موج محکومیتی بوده که تمام  علما و مراجع حتی در محفلی خصوصی نیز از آن یاد نکردند و اینجاست که حکومت علی(ع) را پیش روی خود میبینم آنجا که علی بر منبر میکوبد  و در خصوص تجاوز به زنی مسلمان توسط قوم یهودی میگوید : اگر مرد مسلمانی از شنیدن خبر این فاجعه سکته کند و بمیرد بر او نباید خرده گرفت و او شهید است .

کمی با خود بیاندیشید و تجسم کنید این صحنه را که اگر شاهد آن باشید چه احساسی به شنا دست میدهد مسئولیت انسان بودن به ما حکم میکند خود را با آن زن مظلوم در هر مکتبی و هر مرامی خویشاوند بدانیم .حال خوبی بعد از این تصور به هیچ انسانی دست نمی دهد

رژیم صهیونیستی اسرائیل حامی تمام یهودیان در دنیاست حتی اگر فقط به گفتار هم باشد ولی باز هست اما جمهوری اسلامی ایران که تمام شعارها و هم و غم خود را فدای تشیع میداند و هر روز از انتظار میگوید !!!برای آن زن مسلمان که مورد ظلم قرار گرفته چه کرده و چه خواهد کرد؟ آن روز که به افغانستان ضربه های سهمگین امپریالیسم مینشست کجا بودند علمای اسلام ؟آن روز که نجف زیر سم امپریالیسم می لرزید کجا بودند مراجع عظام؟و امروز که این ننگ بر دفتر تاریخ ثبت شده حضرات آیات کجایند؟؟

فقط بهت بیشتر ما از این بابت است که علمایی که برای ورود بانوان به ورزشگاه ُ ارتداد مداحان اهلبیت(سید جواد ذاکر) ُ فیلمهای سینمایی مانند مارمولک و ... حکم میسرایند آیا خبر تجاوز به بانوی مسلمان و شیعه را نشنیده اند؟؟و یا آن زن و خوانواده اش را لایق فتوا دادن نمیدانند؟؟و شاید موضوع مهمی نبوده است که برایش حکم مراجع به هدر رود ؟؟ حتی محکومیت که این روزها رونق بسیار دارد از زبان هیچ کس در این باره شنیده نشد!!
ای کاش مسئولیت شیعه بودن را کسی به علما میآموخت !!

زنده باد ایران

زنده باد ایدئولوژی پاک علی(ع)

مرگ بر دشمن .مرگ بر امپریالیسم . مرگ بر صهیونیسم

و اکنون ببینیم نویسنده متن خود را چگونه معرفی میکند:

من یک ایرانی خداپرست معتقد به پروردگار زرتشت و موسی عیسی محمد و دوستدار علی و خاندان پاکش تشنه عدالت و برابری و امنیت و صلح .خواهان احترام به تمامی مکاتب تا »جا که علیه منافع مظلومان نباشد و ادامه دهنده را تمام آزادیخواهان و آزادگان  تاریخ که در میادین جنگ خون پاکشان ریخته شد مانند حسین بن علی (ع) و میرزا کوچک خان جنگلی و رئیس علی دلواری و دکتر چگوآرا و دکتر چمران و.. میباشم به این ایدئولوژی و تفکر افتخار خواهم کرد .

نظر دهی در این متن آزاد است و هیچ نظری حذف نمیشود .

id نویسنده: sorkhjameh13

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 18:49  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

من چرا میگریم ؟؟؟؟

من میگریم . میدانی چرا ؟ اکنون به تو میگویم.

میگریم :

چون سفره های خالی از نان هموطنم را میبینم .

 چون کارتن خوابهایی را در کنار کاخهای سر به فلک کشیده میبینم

چون فرزندان میهنم را در مسجد سلیمان دومین میدان گازی جهان از نظر وسعت برای درس خواندن در طویله ها میبینم

چون دختران و ناموس میهنم را به اجبار در چنگال شیوخ دزد و سوسمارخور عرب در امارات و دبی میبینم

و باز میگریم :

چون صدای زجه کودک همسایه عراقی ام زیر چکمه اشغالگران تنم را میلرزاند

                              

چون همسایه افغانی ام را در به در کوچه های شهر غریب به دنبال نان میبینم او هم از اشغالگران گریخته.

چون آن دختر بچه فلسطینی را میبینم که تمام خانواده اش را پیش چشمش به شهادت رساندهاند و او مات و مبهوت فقط میگرید

و چون مردم غزه را از زن و  و کودک بیگناه تا برادران مجاهدم را زیر آتش و به دور از آب و غذا و بیمارستان میبینم .

 

برای همه اینها میگریم ولی آنچه که بیش از هر چیزی مرا می آزارد  این است که همه این فجایع را میبینم و کاری نمیتوانم بکنم البته من کاری از دستم بر نمیآید ولی چرا آنها که میتوانند کاری نمیکنند و ساکتند من از طرف شخص خودم برای آنها که میتوانند و کاری نمیکنند لعن و نفرین ابدی میفرستم .

پس کی میشود آن که  ندا دهنده صلح و دوستی و برابری و عدل در جامعه است بیاید آنکه نان به سفره خالی ما میآورد همان که اشغالگران را نابود میکند  همان که مفسدان جامعه را به عدل محاکمه میکند .او میآید و ما را که منتظران ظهور درخشانش هستسم نجات میدهد .

به قول شاعر :

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته *** جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست *** جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست

و....

نویسنده :negal_01

آماده دریافت نظرات شما هستم

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:36  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

اعتقاد به آینده روشن در ادیان بشری ....

سلام دوستان گرامی .

این مطلب به عنوان اولین مطلب از سیستم تغیی یافته نگال وارد میشود :

این مطلب در رابطه با اعتقاد به وجود مصلح جهانی و برقرار کننده عدالت در همه فرهنگهای جهانی میباشد منتظر نظرهای سازنده شما هستیم :

1 ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.( [1])

آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(عليه السلام)كاملاً تطبيق نمى كند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از يك حقيقت مسلّم حكايت مى كند و آن اين كه:

اين افكار و عقايد و آرا كه همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آينده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر اين واقعيّت است كه همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحى سرچشمه گرفته است، و لكن در برخى از مناطق دور دست كه شعاع حقيقت در آنجا كمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلّياتى از نويدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در ميان ملّتها به جاى مانده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 11:11  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

سلام دوستان گرامی و همراه .  وبلاگ ما به علت مدیریت ضعیف و محتوای کم طرفدار . دچار مشکل شد از این پس با تغیر سیستم مدیریتی قصد داریم به بررسی مسائل روز بپردازیم خواهشا نظراتتونو بدید و ما رو بی بهره نزارید

مدیریت جدید گروه نگال

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 20:5  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین ....

هم اکنون در نهایت شادی و شعف خبر کشته شدن ابومصعب الزرقاوی را دریافت کردیم لذا تصمیم بر این شد که کمی اطلاعات راجع به این شخص که اصطلاحا مرد ۱۰۰۰ چهره نامیده میشد در اختیار دوستان قرار دهیم .

                                  

 نام اصلي زرقاوي، احمد فاضل النزال‌ الخلايه است و در سال 1966 در شهرك زرقا، در شمال‌غرب امان، پايتخت اردن به دنيا آمد و بعدها كنيه ابومصعب و نام شهر زرقا را برخود نهاد و به ابومصعب الزرقاوي مشهور شد. ظاهرا" دوره نوجواني و جواني الزرقاوي با ارتكاب جرايم عادي سپري شد.

زرقاوي در اكتبر سال 2002 به خاطر ترور «لورنس فولي» سفير آمريكا در اردن مشهور شد و چند ماه بعد به دليل اين‌كه مغز متفكر چندين بمب‌گذاري از كازابلانكاي مراكش تا استانبول تركيه بود، بيشتر مورد توجه قرار گرفت. او سپس به عراق آمد و از بن‌لادن، لقب «امير القاعده در عراق» را دريافت كرد.
این شخص چندی بعد در یک نامه تحت عنوان "شیعیان افعی هستند" از اعضای القاعده خواست که شیعیان را نابود کنند و به بهشت بروند .

قتل حدود سيصد نفر از زايران امام حسين(ع) در روز عاشوراي سه سال قبل در كربلا، در صدر جنايات سازماندهي شده توسط زرقاوي به چشم مي‌خورد كه در آن، نزديك به يكصد ايراني مظلوم نيز به خاك و خون كشيده شدند.
اين تروريست مشهور همچنين در محافل به عنوان متهم رديف اول جنايت 13 رجب در نماز جمعه نجف شناخته مي‌شود كه علاوه بر قتل 85 نمازگزار، به شهادت آيت‌الله سيدمحمدباقر حكيم منجر شد. صدها فقره آدمكشي با خودروهاي بمبگذاري شده و علميات‌هاي انتحاري را نيز بايد به پرونده كثيف زرقاوي اضافه كرد و برآورد مي‌شود تعداد انسان‌هايي كه از زن و مرد و كودك و پير توسط او به قتل رسيده‌اند از چهار هزار نفر مي‌گذرد.
این شخص همچنین لقب خدای وحشت را از سربازان آمریکایی به دنبال اسم خود داشت .

  

 

از جمله افتخارات زرقاوی این بود که ۶ بار زمانی که دستگیر شده بود از دست ماموران آمریکایی گریخت و به این دلیل هزار چهره لقب گرفت .

زرقاوی تازه امسال برای اولین بار جهره واقعی خودش رو بعد از ۳ سال نشان داد در حالی که تا آن زمان هیچکس چهره واقعی او را ندیده بود .زرقاوی چندی پیش مدعی شده بود که به کشورهای غربی حمله می‌کند که عليه اسلام «جنگ صليبی» به راه انداخته‌اند و از «مبارزان قهرمان اسلام» ستايش می‌کند که در برابر حملات غرب مقاومت می‌کنند.
همچنین گفته میشود که آمریکا برای دستگیری این شخص مبلغ ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود .ولی هرگز موفق به دستگیری وی نشد .

تا اینکه امسال بالاخره نوری المالکی نخست وزیر شیعه عراق در اقدامی زیبا زرقاوی را به سزای اعمالش رساند و انتقام برادران و خواهران بیگناه خود را از این شیطان گرفت به گفته يك منبع مطلع در لندن زرقاوي زماني هدف قرار گرفت كه با تلفن همراه خود كه رد آن توسط دستگاه‌هاي اطلاعاتي گرفته شده بود سخن مي‌گفت.
 ما از همین جا به او و هر که در انجام این عملیات شرکت داشت خسته نباشید گفته و برای آنان آرزوی مسالت داریم.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 19:7  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

چو ایران نباشد تن من مباد ...........

  •  
  •  
  • در اين خاک زرخيز ايران زمين               نبودند جز مردمي پاک دين 
  • همه دينشان مردي و راد بود            کزان کشور ازاد و اباد بود
  • بزرگي به مردي و فرهنگ بود            گدايي در اين بر و بوم ننگ بود
     از ان روز دشمن به ما چيره شد           که ما را روان و خرد تيره شد
     از ان روز ان خانه ويرانه شد            که نان اورش مرد بيگانه شد
     بسوزد در اتش گرت جان و تن           به از بندگي کردن و زيستن
  •  اگر مايه ي زندگي بندگيست        دو صد بار مردن به اززندگيست
  • چنين دارم از موبد پاک یاد              نباشد چو ايران تن من مباد

            

پس بیایید برای آبادیش بکوشیم منتظر پیشنهادهای سازنده شما هستیم برای بهینه سازی نگال البته لازم به ذکر است که پیشنهادهای سیاسی نفرمائید .

  negal_01    آماده دریافت پیشنهادهای سازنده شماست .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:34  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

سردار جنگل ..... درود بر مجاهدان راه میهن

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اوّل عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می‌توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر و عبا، عمامه و نعلین را به تفنگ، فشنگ و نارنجک مبدّل ساخت.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمّد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم، بود، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته اند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمی‌کرد و مشروبات الکلی اصلاً نمی‌نوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

                                      

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگاد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارتها بسیار کشیده که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدائه میهن و مردمش کردند. روانشان شاد و یادشان گرامی باد.

هدف جنگلی‌ها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاق ها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی میکردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمّدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر بماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.

                                               

منبع:ویکی پدیا (دانشنامه آزاد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:54  توسط گروه فرهنگی نگال   | 

ایرانی یعنی غیرت....

تا به امروز بارها و بارها تهدید های مقام های امریکایی بر علیه کشور های مختلف بر روی آنتنهای خبرگذاری ها رفته است و خبر های ضدونقیضی مربوط به پروازهای جاسوسی هواپیماهای جاسوسی آنها بر فراز آسمان ایران مخابره شده است بوش در جلسه معارفه خود گفت ما به کمک ملت ایران می شتابیم و در روز های بعد از مصاحبه های ایشان خبر از حمله نظامی به ایران در آینده ای نزدیک به گوش می رسید.

اما دولت مردان امریکایی فراموش کرده اند که این ملت هرچند هم که از حکومت و شیوه حکومت ناراضی باشن (البته نه همه بلکه عده کمی از آنان)ولی حاضرنمیشوند یک وجب از خاکشان زیر قدم های بیگانگان باشد شاید بوش نمیداند که دلیران تنگستان چه کردند و یا مصدق چه مفتضحانه دستهای پلید بریتانیا را از نفت ایران کوتاه کرد و یا پدرانمان هشت سال با جان خود در مقابل ارتش سرتاپا مسلح عراق ایستادند اما باید بدانند که ما نسل جوان این آب خاک حاضریم جان دهیم اما سر در یوغ استعمار ندهیم

عده ای در ایران میپندارند که ارتش امریکا برایمان آزادی به ارمغان می آورد می پندارند چکمه های امریکایی تنها برایه انها دموکراسی هدیه می آورد می پندارند مزدوران امریکایی می آیند که پول نفت را عادلانه در میان ملت ایران تقسیم کنندووو

اما آنها چشمانشان را بستند و نمی بینند که بعد از گذشت 17 سال از جنگ تحمیلی هنوز هم شهدا را از جبهه ها می آورند و تن هزاران نفر هنوز پیدا نشده است.

برای آنان كه به راحتی از توجيه جنگ حرف می‌زنند و در مبل‌های راحتی لمیده و اخبار جنگ‌های مختلف را می‌شنوند باید گفت كه جنگ آن چیزی نیست كه به آنان «نمایش» داده می‌شود. جنگ، آن سربازان شیك و پیك و مجهز آمریكایی نیست. جنگ آن ژنرال‌های اتوكشیده و اصلاح كرده پشت میزهای فرماندهی نیست. جنگ زرق و برق مرگ‌افزارهای خیره‌كننده و سلاح‌های خوش‌‌دست و زیبا نیست، جنگ تفسیرهای آماری گویندگان پشت تلویزیون نیست. جنگ پیروزی هیچ كس نیست. باید در دل جنگ باشی تا چهره‌ی واقعی جنگ را ببینی.
جنگ، وحشی‌گری است، بربریت است، اوج قساوت و حیوانیت انسان‌هاست
.
جنگ، بوی تعفن جنازه‌ها در میادین نبرد و شهرهای ویران و خون‌های پاشیده شده به در و دیوار و تكه‌پاره‌های مغز و چشم و دل و روده‌ی انسان‌ها در میان آهن‌های به هم پیچیده است

جنگ، صیحه‌ی مادران و شیون آمبولانس‌هاست
.
جنگ، گرسنگی و اسارت و آوارگی و اردوگاه است
.
جنگ، آشویتس و داخائو و گتو و ابوقریب است
.
جنگ، اعدام و شكنجه و مثله كردن و شكستن دست و پای انسان‌هاست
.
جنگ، گریه‌‌ی كودكی تنها بر ویرانه‌های یك خانه‌ی ویران است
.
جنگ، غم انتظار مادری است كه هنوز با صدای در منتظر است تا پسرش از جبهه بازگردد
.
جنگ، بوی تعفن پوتین‌سگ‌های جنگ است و فرقی نمی‌كند كه با نیزه‌ها و كمان‌ها و شمشیرها باشد یا بمب هسته‌ای و موشك‌های دوربرد و سلاح‌های لیزری. و تفاوتی نمی‌كند یك انسان نخستین با چماقی بر فرق همنوعش بكوبد یا به اشاره‌ی دكمه‌ای و پرتاب موشكی صدها تن را معدوم كند و تفاوتی نمی‌كند با چه نام و عنوان و هدفی باشد. جنگ تحت هر نام و عنوانی كه باشد جز برای صاحبان زرادخانه‌ها و اهریمنان دوپایی كه از خون انسان‌ها تغذیه می‌كنند، حاصلی ندارد. این ماهیت اصلی جنگ است

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:6  توسط گروه فرهنگی نگال   |